أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
377
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ساختهايم آتشى كه سراپردههاى او محيط ايشان است و ايشان در ميان آن گرفتار شدهاند كه از هيچ جانب راهى و رخنهء نيابند كه بگريزند و از آن آتش خلاص يابند . ابو سعيد خدرى از رسول خداى روايت كرد كه دوزخ را چهار سراپرده است « 1 » كثافت « 2 » هر يكى چهل ساله راه . عبد اللّه عبّاس گفت : ديوارى باشد از آتش در عرصهء قيامت گرد كافران درآمده بعضى ديگر گفتند : دودى باشد كه روز قيامت از دوزخ برآيد و گرد كافران درآيد [ وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا ] و اگر فرياد خواهند از تشنگى كه بايشان رسد ايشان را فرياد رسند بآبى چون مس گداخته . ابو سعيد خدرى گفت : چون دردى زيت از گرمى چنان باشد كه چون نزديك ايشان برند رويهاى ايشان را سوخته و بريان گرداند و پوست سر ايشان از سر و روى ايشان بيفتد . سعيد جبير گفت : چون اهل دوزخ گرسنه شوند از گرسنگى فرياد خواهند ايشان را از درخت زقّوم ميوه دهند چون بخورند گوشت و پوست بر تن ايشان پخته شود چنان كه پارههاى گوشت و پوست با عرق از ايشان بريزد آنگه تشنگى بر ايشان افتد چند سال فرياد كنند از تشنگى ؛ ايشان را آبى دهند بغايت گرم كه چون بنزديك دهان برند گوشت روى ايشان در آنجا افتد . [ بِئْسَ الشَّرابُ ] بد آبيست آن و زشت شرابى ، و بد تكيهگاهى است آتش دوزخ و زشت آرامگاهى و بد نفعى « 3 » . [ إِنَّ الَّذِينَ ] بحقيقت آنان كه ايمان آوردند و كردار نيكو كردند ما مزد نيكوكاران را ضايع نگردانيم ايشان را بجزاى عمل ايشان بهشتهاى مقيم است كه در زير درختان او جويهاى آب روان ميرود در زير كوشگهاى ايشان آبهاى روان باشد ايشان را در بهشت مزيّن گردانند و بيارانيد بحليّها و زيورها از دستينههاى « 4 » زرّين و در پوشانند جامههاى
--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « سراپردههاست » و در بعضى نسخ : « سرادقهاست » . ( 2 ) - مراد ضخامت است و در بعضى نسخ : « كه مسافت » و بطور حتم مصحّف است . ( 3 ) - اشاره به آنست كه ابو الفتوح ( ره ) گفته : « و گفتند كه روا بود كه [ مُرْتَفَقاً ] از رفق باشد و آن منفعت بود » . ( 4 ) - ترجمهء [ اساور ] است در برهان قاطع گفته : « دستينه بر وزن چرمينه حلقهء طلا و نقره و امثال آن باشد كه زنان بر دست كنند » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « - دستورنجنهاى زرّين » و نيز گفته : « و گفتند : اين آيت ملوك بودى يعنى اهل بهشت سه دستورنجن دارند يكى از زر و يكى از سيم و يكى از لؤلؤ و ياقوت » .